روایت سازمان هنری و امور سینمایی دفاع مقدس و مقاومت از زندهیاد محمد کاسبی / یک دیدار شیرین
به گزارش خبرنگار پلاک هشت، روز سهشنبه ۲۲ مهرماه ۱۴۰۴، خانه هنرمندان ایران شاهد بدرقه پیکر هنرمندی بود که در چهار دهه گذشته، با صداقت، ایمان و مردمیبودنش در قلب مردم جای گرفت. محمد کاسبی، بازیگر سریالهای ماندگار و فیلمهای دفاع مقدس، تنها یک چهره هنری نبود؛ او مظهر نسلی از هنرمندان بود که هنر را برای مردم و در خدمت ارزشها معنا میکردند.
مدیران و رئیس سازمان هنری و امور سینمایی دفاع مقدس و مقاومت به رسم قدرشناسی و انجام وظیفه، در سال ۱۴۰۲ و در اثنای بیماری مرحوم کاسبی به دیدار او رفتند. دیداری که امروز روایت آن از عمق ایمان، تواضع و عشق جاودانه محمد کاسبی به اهلبیت(ع) حکایت دارد.
روایت اول: کاسبی؛ فانوس هنر متعهد و از پایهگذاران حوزه هنری
امیر سرتیپ دوم محمود سزاوار، رئیس وقت سازمان هنری و امور سینمایی دفاع مقدس و مقاومت، در مورد این دیدار خطاب به کاسبی میگوید: «شما از هنرمندان دردآشنایی هستید که از نخستین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی در سنگر هنر حضوری پررنگ و مؤثر داشتهاید. خاطرات هنرنمایی شما، چه در تلویزیون و چه در سینمای دفاع مقدس، بخشی از حافظه جمعی ملت ایران است.»
امیر سزاوار در ادامه اضافه میکند: محمد کاسبی با همان لحن آرام و صمیمی همیشگی پاسخ داد: «پس از انقلاب، ما احساس وظیفه میکردیم که هنر را در خدمت مردم و ارزشها قرار دهیم. به همین خاطر با جمعی از دوستان، از جمله فرجالله سلحشور، سعید کشنفلاح، محمدرضا هنرمند و جعفر دهقان، به یاری آیتالله امامی کاشانی، حوزه هنری را پایهگذاری کردیم. آن روزها باور داشتیم هنر میتواند فانوس ایمان باشد و هنوز هم به آن ایمان دارم.»
او به نکتهای اشاره کرد که بعدها در خاطره همه حاضران ماند: «در طول این سالها دعوتهای زیادی برای حج داشتم، اما هیچگاه نپذیرفتم از پول بیتالمال بروم. آرزویم این است که اگر خدا توفیق دهد، با پای پیاده همراه همسرم به زیارت امام حسین(ع) بروم؛ به کربلایی که همیشه دلم برایش تنگ است.»
رئیس سازمان هنری میگوید: این جمله تنها یک آرزو نبود، بلکه روح بزرگ مردی را نشان میداد که میان ایمان و هنر مرزی قائل نبود. برای او هر نقش، ادامه یک نیایش بود و هر صحنه، فرصتی برای بندگی.
امیر سزاوار با لحنی مطمئن و افتخارآمیز اضافه میکند: «من به استاد کاسبی گفتم شما فانوس هنر متعهدید؛ نسلی از هنرمندان که ایمان را در قاب تصویر معنا کردند.»
روایت دوم: کاسبی و پیوند روضه و سینما
دکتر حبیبالله مازندرانی، مدیر فیلم و سریال سازمان هنری و امور سینمایی دفاع مقدس و مقاومت، در مورد این دیدار که حالا به گفته او به یکی از ماندگارترین لحظات زندگیاش تبدیل شده است، میگوید: «در روزهایی که استاد با بیماری دستوپنجه نرم میکرد، با رئیس سازمان به دیدارش رفتیم. هنوز صدای لرزان اما پرشور او در گوشم است که گفت: "از خدا میخواهم فرصتی بدهد تا با پای پیاده به زیارت کربلا بروم." همان لحظه فهمیدم عشق به امام حسین(ع) چطور در تار و پود وجودش تنیده شده است.»
مازندرانی با یادآوری خاطرهای که از زبان خود کاسبی عنوان شده بود، میگوید: «هنگام فیلمبرداری صحنهای از یک فیلم دفاع مقدس، در گرمای پنجاه درجه جنوب کشور، استاد باید در صحنهای سخت بار دیگر اشک میریخت. وقتی کارگردان خواست برداشت دوم بگیرد، کاسبی گفت: "احساس من که دکمه ندارد، دوباره بزنم و گریه کنم!" کارگردان گفت: "صحنه تشنگی علیاصغر را به یاد بیاور." ناگهان اشک از چشمانش سرازیر شد، ضجه زد و صحنه را چنان اجرا کرد که دیگر سینما نبود، صحنهای از کربلا بود.»
مازندرانی با چشمانی اشکآلود میافزاید: «محمد کاسبی بازیگری بود که هنر را عبادت میدانست و فیلم را فرصتی برای سجده عشق. او باور داشت باید هر حس را نذر امام حسین(ع) کرد.»
مدیر گروه فیلم و سریال سازمان در پایان با اشاره به روحیه خالصانه و مردمی کاسبی تأکید میکند: «او فقط بازیگر نبود، او مکتب بود. محمد کاسبی با اشکهای خود ایمان را تصویر کرد و نشان داد که در صحنههای دفاع مقدس، بازیگری یعنی زیستن برای حقیقت.»
هنرمندی که از دل مردم برخاست
در هر گفتوگو و خاطرهای از محمد کاسبی، واژه «مردم» تکرار میشود. او در گفتوگویی قدیمی گفته بود: «من همیشه سعی کردهام مردمی بمانم، چون هنر اگر از مردم جدا شود، دیگر هنر نیست.»
همین روحیه بود که او را در دل مردم جا داد؛ از نقشهای ماندگارش در سریالهایی چون «خوشنشینها»، «خوش رکاب» و «هزاران چشم» گرفته تا فیلمهای سینمایی «حمله به اچ۳» و «شنا در زمستان». او هر بار گوشهای از زندگی واقعی مردم را روی پرده میآورد؛ بیادعا، صادق و مؤمن.
یادگار یک نسل مؤمن و صادق
محمد کاسبی فرزند نسلی بود که هنر را در مکتب ایمان آموخت؛ نسلی که باور داشت دوربین تنها وسیلهای برای انتقال احساس نیست، بلکه ابزاری برای روایت حقیقت. او بارها گفته بود: «من هیچوقت دنبال شهرت نبودم. فقط میخواستم کارم به دل مردم بنشیند و خدا ازم راضی باشد.»
این جمله شاید خلاصه تمام زندگی هنری او باشد. کاسبی نه تنها با نقشهایش، بلکه با زیست مؤمنانهاش الگویی برای هنرمندان جوان بود.
بدرقه مردی که با عشق زیست
روز وداع با پیکر این هنرمند، صحنهای از مهر و اندوه بود. جمعی از هنرمندان، دوستان قدیمی، شاگردان و مردم در مقابل خانه هنرمندان ایران گرد آمده بودند. در میان اشک و دعا، او را تا خانه ابدی بدرقه کردند.
کسی که روزی گفته بود: «اگر هنر نذر عشق نباشد، ماندگار نمیشود»، خود با عشق زیست و با عشق رفت. محمد کاسبی نه تنها بازیگر، بلکه معلم اخلاق و ایمان در عرصه هنر بود. او به ما آموخت که میتوان هنرمند بود و در عین حال مومن ماند؛ میتوان بر صحنه ایستاد و در دل، سجده کرد.
امروز، پس از رفتنش، هنوز چهره آرام و صدای پرصلابتش در قاب ذهنمان باقی مانده است. هنرمندی که بازیگری را «سجده عشق» میدانست و با اشکهایش ایمان را تصویر کرد.
کاسبی بعد از «توبه نصوح»، «تاصبح»، «استعاذه» کرد و «شنا در زمستان» را «بایکوت» نمود تا با «حمله به اچ ۳» برای وطنش «خوش غیرت» بماند.
انتهای خبر/