تاریخ تولد : 1334/9/19
تاریخ شهادت/وفات : 1366/9/19
شهيد محمدتقي رضوي
شهید سيد محمدتقی رضوی در سال ۱۳۳۴ در شهر مشهد متولد ‌شد. او پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی و دبیرستان، در رشته راه و ساختمان وارد دانشگاه مشهد شد. استعداد و هوش فراوان محمدتقی باعث شد پدرش به او پیشنهاد ادامه تحصیل در خارج بدهد که با جواب رد وي مواجه شد. پس از پایان تحصیلاتش به سربازی ‌رفت. در دوره سربازی به واسطه علاقه وافری که به امام خمینی(ره) داشت، به دستور او همچون ساير سربازها از پادگان فرار کرد. سپس براي ادامه مبارزاتش به تهران عزیمت کرد و بعد از پیروزی انقلاب اسلامي و دستور رهبر کبیر انقلاب مبنی بر تشکیل جهاد سازندگی، وارد جهاد ‌شد و در اولین اقدام خود جهاد سازندگی تربت حیدریه را سر و سامان ‌داد. بعد از تربت حیدریه، براي مأموریتی عازم بندرعباس شد. با شروع جنگ، از سوی جهاد سازندگی خراسان عازم مناطق جنوب گرديد و در عملیات‌های بزرگی چون طریق‌القدس، رمضان، والفجر۸، فتح‌المبین و... در قرارگاه مهندسی رزمی جهاد مشغول کارهای زیربنایی عملیات‌ها شد. این سنگرساز بی‌سنگر، به عنوان قائم‌مقام قرارگاه مهندسی رزمی نجف‌اشرف جهاد، در منطقه غرب کشور بر اصابت ترکش خمپاره یک پایش قطع ‌شد که به دلیل شدت جراحات به شهادت رسيد. خاطره‌ای از شهید شب دامادی سیدمحمدتقی رضوی، داشتیم از تربت حیدریه به سمت مشهد می‌آمدیم. قرار بود ساعت ۶ بعداز‌ظهر توی رباط سنگِ تربت حیدریه، کنار جاده منتظر بمانیم تا آقای رضوی هم به ما بپیوندد تا برای مجلس عقدکنانش به مشهد برویم. یک دفعه دیدیم با همان لباس کاری‌اش از کارگاه برگشت. حاج آقای امیریان که با ما بود، به خاطر اینکه یکی از بچه‌ها عکس شهید بهشتی را پاره کرده بود، خیلی ناراحت بود ـ زمان بنی‌صدر بود و بچه‌ها نسبت به اعتقاداتشان بسیار محکم بودند ـ آقای رضوی وقتی ناراحتی امیریان را دید، پرسید: «چرا ایشان ناراحت است؟» گفتم: «توی خوابگاه عکس شهید بهشتی را پاره کرده بودند.» آقای رضوی گفت: «من مشهد نمی‌آیم برای عقدکنان!» همان‌جا دو نفریمان را گذاشت و گفت: «شما بمانید.» ماشین را گرفت و ۳۰ کیلومتر راه را رفت و آمد. رفته بود آن فرد را شبانه از خوابگاه بیرون کرده بود و گفته بود همکاری شما همین‌جا با جهاد تمام شده تلقی می‌شود و چون شما عکس شهید بهشتی را پاره کردید، ما نیازی به همکاری شما نداریم. تا آقای رضوی آمد، گفت: «برویم برای مجلس عقدکنان.» و با همان لباس کارش رفتیم برای مجلس عقد.